تبليغاتX
اینها را به نیت آن ننوشته‏ام که کسی بخواند، و بر من رحمت آورد، بلکه نوشته‏ام که قلب آتشینم را تسکین دهم، و آتشفشان درونم را آرام کنم.هنگامی که شدت درد و رنج طاقت‏فرسا می‏شد، و آتشی سوزان از درونم زبانه می‏کشید و دیگر نمی‏توانستم آتشفشان وجود را کنترل کنم، آنگاه قلم به دست می‏گرفتم و شراره‏های شکنجه و درد را، ذره‏ذره از وجودم می‏کندم و بر کاغذ سرازیر می‏کردم… و آرام ‏آرام به سکون و آرامش می‏رسیدم اهل حق و آئین یاری - متن اعترافات تکان دهنده سیاوش نخبه زعیم در مورد مکتب ننگین نور علی الهی
 
نگاهی به مقدسات یارسان
 

سید نور محمد و خانواده اش این جادوگر معروف که می گفت توبه کرده ام چنین اعمالی از خود بروز داده است در سال ۱۳۶۳که حدود ۲۰سال از فوت سید می گذشت شخصی به نام م.خاموشی اظهار داشت که اواخر عمر سید بود روزی دیدم کتابی پیش رو دارد که صفحاتش پر است از خطوط کج و معوج!جویا شدم این چه کتابی است؟گفت این کتاب را تماما حفظ هستم با آن می توانم گذشته و آینده هر کس را بخوانم و فکر هر کس را بازگو کنم حتی غیب شوم گفتم غیب شدم امکان ندارد سید به من گفت چند لحظه بیرون برو و برگرد! من بیرون رفتم و چند لحظه بعد بر گشتم سید غیب شده بود صدایش بود می گفت حال می شود غیب شد یا نه؟گفتم آری زهره ام ترکید ! آشکار شو!بعد آشکار شد و او را دیدم. بله همین که م.خاموشی این موضوع را بیان داشت گوئی از خواب بیدار شده ام و مثل اینکه آب داغ بر سرم ریختند و این نخستین پله بیداری من بود.به خود گفتم ای وای !! نزدیک به ۳۰سال عمرم را صرف خدمت به مکتبی کردم که با جادو و هیپنوتیزم : نیروهای اکتسابی اهریمنانه خود را به عنوان نیروی غیبی و علم لدنی معرفی می کردند.شخص نور علی الهی در کتابش گفته که علوم غریبه را جهت آزمایش به مرحله عمل نهادم و با هزاران توبه کنار گذاشتم.بیشتر از این موضوع ناراحتم که خیلی ها توسط بنده گمراه شده و جزء مکتب ننگین نور علی شده اند اما پناه بر خدا از خدا می خواهم که حق ما و این پیروان ساده لوح فریب خورده را از شیادان بگیرد.

سید نور محمد بسیار می خواست مرا هم از علوم غریبه بهره مند سازد اما کندی ذهن بنده مایوس گردید و سرانجام گفت:تو را تحت حکم عامه و بدل خودت می آورم تقدیر چنین است حتی سعی کرد آسانترین راه را یعنی استفاده از حروف ابجد به بنده بیاموزد اما چون بنده از این گونه علوم بی بهره بودم میسر نگردید لیکن به قوه آن بدل خویش هر وقت بدل اراده می کرد کسی را هیپنوتیزم(خواب بند)      می کردم یا اینکه در یا در آن واحد به چند نفر و در چند جا آشکار می شدم و همه هم شبیه بنده بودند.

مثلا در شب عید هم در جم خانه هشتگرد و هم در منزل سید نور محمد و هم در جم تهران و هم در جیحون آباد ظاهر شده بودم.در منزل خودمان هم که بودم و نکات عربی به حضار تذکر داده و ترجمه کرده بودم با اینکه الان هم عربی نمی دانم..........................

ادامه دارد...........

  نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 20:54  توسط ماندانا یادگاری  | 
 
  POWERED BY yarsan.blogfa.ir  





yarsan.blogfa.ir