نگاهی به مقدسات یارسان |

او هر چه كرد كه مال دنيا را به دست آورد و به زندگى خود رونقى بخشد، ممكن نشد. در راه حلال كوشش كرد به دست آورد نشد، از راه حرام باز نشد!
شيطان پيش او آمد و گفت :اى فلانى ! تو نتوانستى دنيا را نه از راه حلال و نه از راه حرام به دست آورى . آيا مى خواهى تو را راهنمايى كنم به كارى كه دنياى تو رونق پيدا كند و همه از تو تبعيت نمايند؟
در جواب گفت : بلى ! شيطان گفت : برو براى خود دينى انتخاب كن و مردم را به آن بخوان . او هم همان كار را كرد. مردم دور او را گرفتند و از وى حمايت كردند، دنيا هم به او روى آورد. بعد از مدتى به اشتباه خود پى برد و گفت : چه كار خلافى كردم ، مردم را گمراه و از دين حق بيرون كردم . ديگر توبه ام قبول نمى شود مگر آن كه كسانى را كه گمراه كرده ام ، آگاه كنم و به راه راست برگردانم .
آنها را گرد آورد و برايشان صحبت كرد و گفت :اى مردم ! اين دينى كه من شما را بدان دعوت كردم ، دين باطلى بود و من آن را به وجود آورده بودم . آن را رها كنيد و به دنبال حق و حقيقت رويد. آنها در جواب گفتند: تو دروغ مى گويى ، همان دين ، حق است ! تو درباره آن شك كرده اى و از آن برگشته اى . آن شخص وقتى چنين ديد، زنجيرى به گردن خود انداخت و ميخ هايى به آن زنجير بست و گفت : من خودم را باز نمى كنم تا اين كه خداوند توبه مرا بپذيرد.
خداوند به پيغمبر آن زمان وحى كرده كه : اى پيامبر! به فلانى بگو: قسم به عزت و جلالم ، اگر آن قدر مرا بخوانى تا بند بندت از هم جدا شود، توبه ات را قبول نمى كنم ، مگر اين كه آن كسانى را كه با اين دين از دنيا رفته اند، زنده كنى و از گمراهى نجات دهى.
به نقل از وبلاگ همه چیز در مورد شیطان
|
|
POWERED BY yarsan.blogfa.ir |
|